جلسه نخست هنر و استعاره از اسطو تا ریکور

مدرس : دکتر امیر مازیار

موضوع نخستین مقالۀ استعارۀ زنده ریکور، مباحث ارسطو دربارۀ مناسبت میان نظریۀ بیان و نظریۀ ادبی است. ارسطو نخستین فیلسوفی بود که واژه را همچون واحد اساسی استعاره شناخت؛ ریکور نشان داد که ارسطو نام را حامل اصلی استعاره دانسته بود و نه فعل را، و در گام بعد به دگرگونی های نام اهمیت داده است. در آثار ارسطو نظریۀ جابجایی یگانه راه شناخت استعاره دانسته شده است، چرا که استعاره “اساساً بیان واژه ای دیگر است”. مقاله دوم کتاب ریکور به نظریات پیرفونتانیه و نظریۀ بیان در “دوران زوال آن” مرتبط می شود. ریکور نشان داد که در نظریۀ بیان کلاسیک، استعاره در حدّ یک مجاز مطرح شده است، یعنی دلالت معنایی یک واژه با کاربرد کُد گذاری شدۀ آن جانشین می شود. در گام بعد، استعاره نه در حدّ واژه بلکه در حدّ گزاره و جمله مطرح شد. سومین مقالۀ استعارۀ زنده مبانی نظری متفاوت را میان استعاره – واژه و استعاره – گزاره روشن کرده است. به نظر ریکور در فلسفۀ هرمنوتیک، حتی گذر به استعاره – گزاره نیز نابسنده است و باید هر استعاره را در حدّ سخن مطرح کنیم. نکتۀ مرکزی و اصلی دیگر شکل استعاره (همچون مجازی در نظریۀ بیان) و یا معنایش (همچون واقعیتی در معناشناسی) نیست، بلکه مصداق است. استعاره به این “وضعیت چیزها” ارتباط دارد و ناگزیر در حدّ سخن مطرح می شود. استعاره به معنایی که در هرمنوتیک یافته است “توان توصیف مجدد واقعیت” است و منش اصلی آن را باید در سویه ی چند معنایی سخن یافت. نظریۀ ادبی ریکور، تا حدودی بر اساس ضرورت پاسخ گفتن به ساختارگرایان شکل گرفت، اما هستۀ اصلی بحث یافتن حلقۀ گمشدۀ نسبت زبان و معنا بود. استعارۀ زنده در پی این بحث، پرسش زمان را طرح کرد که موضوع اصلی زمان و گزارش شد. کتابی که همچنان سودای یافتن نسبت زبان و معنا را بازتاب می کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *